ای سرچشمه ی محبت? ای عشق واقعی چگونه ستایشت کنم که قلبت ازمحبت بی نیلز است؟
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت دروجودم جاری می شود وتو نیستی؟
بگذارنامت راتکرارکنم .نامت زیباست ودلنشین چه داشته ای که اینگونه مراطلسم کردی?
من اینگونه نبودم توعشق رابامن آشنا کردی توهوای دلم راباطراوت کردی.
زمانیکه باتوهستم به آسمان? به بیکران پروازمی کنم پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه
ناپیداست نازنینم.

وقتی با تو آشنا شدم؛درخت مهربانیت آنقدر بلند بود که هرچه بالا رفتم آخرش را ندیدم
معجون زیبایت آنقدر شیرین بود که هر چه نوشیدم نتوانستم تمامش کنم
و دریای عشقت آنقدر وسیع بود که هرچه شنا کردم نتوانستم آخرش را ببینم
و سرانجام در آن غرق شدم

دیوانه عشق توام
از عشق تو یارا ، لحظه لحظه مست مستم
به تو دل داده ام و کوچه گردی بت پرستم
بی تو من دیوانه ام ، با عشق تو فرزانه ام
هر لحظه من با یاد تو ، آواره ای بی خانه ام
در به در دنبال تو ، این دل به سوی کوی تو
در حسرت دیدار تو ، مجنون شدم بر روی تو
آن صوت بی تکرار تو ، آرامش قلب منست
روح زلال و پاک تو ، تنها دلیل بودنست
با من بمان ، با من بخوان ، ای همه بود و نبود
دیوانه عشق توام ، ای هستی و ای تار و پود

توبدان ازاشک چشم مجنون? ازبرگ های درخت چنار? ازشکوفه ها درخت گیلاس
ازگلهای سرخ باغ ها دسته گلی خوام ساخت وبه تو تقدیم می کنم عشق من.

نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم: درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن، کناربیدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهای رنگی ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا می یابی
