سلام به دوستان گلم:
ممنون ازتون که به وبلاگم سر می زنید بابت قصور و
کوتاهی که کردم و مدتی ازتون سراغ نگرفتم منو
ببخشید .به یادتون هستم. و همتونو دوست دارم.


باز خواهم گشت
تقدیم به تمام عشاق و دردمندانی که در راه عشق فنا شدن.
دوباره باز خواهم گشت...
نمی دانم چه هنگام?از کدامین راه...
ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت...
و چشمان تو را با نور خواهم شست...
به دیوار حریم عشق یکبار دگر?من تکیه خواهم کرد...
رسوم عشق ورزی را دوباره زنده خواهم کرد...
به نام عشق و زیبایی?دوباره خطبه خواهم خواند...

امروز یه بارون خیلی قشنگ اومد ارزو کردم
کاش پیشم بودی و با هم قطره های بارون
رو می شمردیم اونوقت بهت می گفتم به
اندازه تموم قطره هایی که نتونستیم بشماریم
من تو رو دوست دارم
دستانم بوی گل می داد
و همه مرا به چیدن محکوم کردند
ولی
کسی نگفت شاید گلی کاشته باشم.



دل من باز گریست
قلب من باز ترک خورد و شکست
باز هم هنگام سفر بود
و من از چشمانت می خواندم
که به آسانی از این شهر سفر خواهی کرد
و نخواهی فهمید
بی تو این باغ پر از پاییز است......

آمد و بر صحفه ی قلبم نوشت تردید و رفت
نسخه ای از رنگ دلتنگی شب پیچید و رفت
تا بگویم رفتنش را هیچ کس باور نکرد
این سخن را از درخت آرزویم چید و رفت
چشم در چشمش برایش گریه می کردم ولی
او فقط به اشک های ساکتم خندید و رفت

غیر از غم عشق تو ندارم , غم دیگر
شادم که جز این نیست مرا همدم دیگر

دل که آشفته روی تو نباشد دل نیست
آنکه دیوانه خال تو نشد عاقل نیست




ای کاش
کاش در دهکده ی عشق فراوانی بود توی بازار صداقت کمی ارزانی بود کاش اگر گاه کمی لطف بهم میکردیم مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود
هم دردی شما(3)